پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۴

روی دلی از آن بت سرکش نیافتم

در روزگار باده بیغش نیافتم

بی روی او به سوختن خود رضا شدم

از غم کباب گشتم و آتش نیافتم

تا حال من به یار کند مو به مو بیان

یاری به خود چو زلف مشوش نیافتم

دارم به فکر موی میانش کمان کشی

داغم از این که دست چو ترکش نیافتم

ای سیدا به غیر دل داغدار خود

در عاشقی اسیر بلاکش نیافتم!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۶یار سرکش را به زور ناله همدم کرده ایم
  2. شمارهٔ ۳۷۷از آن روزی که دور افتاد زان زلف دو تا دستم
  3. شمارهٔ ۳۷۸پژمرده شد به دل گل داغی که داشتم
  4. شمارهٔ ۳۷۹گردبادم خاک در چشم چراغت می کنم
  5. شمارهٔ ۳۸۰یاد آن شبها که در بزمت فراغت داشتم
  6. شمارهٔ ۳۸۱بهر سوغای عزیزان جان ز تن بیرون کنم
  7. شمارهٔ ۳۸۲خشک است ز بی مهریی ایام دماغم
  8. شمارهٔ ۳۸۳تا به کوی آن نگار سیمبر جا کرده ام
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.