پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۱

بهر سوغای عزیزان جان ز تن بیرون کنم

یوسف خود را از این چه بی رسن بیرون کنم

ماتم طفلان بود چون خنده گل بی بقا

غنچه را پیش از شکفتن از چمن بیرون کنم

از لب خود بوسه یی امیدوارم کرده یی

نیست این حرفی که او را از دهن بیرون کنم

تا نسازم در میان کشتگان خود را شهید

روز محشر کی سر خود از کفن بیرون کنم

آب سازد آتش من زهره پروانه را

شمع را مردانه وار از انجمن بیرون کنم

قامتش در دیده من جلوه گر گردد چو شمع

گر دو سر چون شمعدان از یک بدن بیرون کنم

من نه آن نخلم که همچون شمع مجلس سیدا

اشک را از دیده وقت سوختن بیرون کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۳تا به کوی آن نگار سیمبر جا کرده ام
  2. شمارهٔ ۳۸۴شده چون سایه از بس خاکساری جزو اعضایم
  3. شمارهٔ ۳۸۵شبی که بوی گلت از هوا سراغ کنم
  4. شمارهٔ ۳۸۶بر زمین مانند اشک از چشم تر افتاده ام
  5. شمارهٔ ۳۸۷چهره افروخت چو گل بهر تماشا رفتم
  6. شمارهٔ ۳۸۸به کویت از سر خود سجده مقبل نمی دانم
  7. شمارهٔ ۳۸۹از چمن افغان کنان بیرون چو بلبل می روم
  8. شمارهٔ ۳۹۰داغ هر جا گل کند پا تکیه دل می کنم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.