پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۴

شده چون سایه از بس خاکساری جزو اعضایم

نمی گردد جدا نقش قدم چون کفش از پایم

شبی گر از کنار بام روی خویش بنمایی

لبالب گردد از مهتاب آغوش تماشایم

نمی سازد به مستان شیشه ام آواز خود روشن

به سنگ سرمه دارد انتظاری چشم مینایم

دهد پیغام نومیدی کمند انتظار من

غبارآلوده خیزد از زمین دام تمنایم

فلک را کرد گرداب جنون دریای شور من

زمین چون گردباد آید به رقص از جوش سودایم

سپند از سوختن ای سیدا ممتاز می گردد

ز برق شعله خو گلدسته بندد خار صحرایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۶بر زمین مانند اشک از چشم تر افتاده ام
  2. شمارهٔ ۳۸۷چهره افروخت چو گل بهر تماشا رفتم
  3. شمارهٔ ۳۸۸به کویت از سر خود سجده مقبل نمی دانم
  4. شمارهٔ ۳۸۹از چمن افغان کنان بیرون چو بلبل می روم
  5. شمارهٔ ۳۹۰داغ هر جا گل کند پا تکیه دل می کنم
  6. شمارهٔ ۳۹۱یاد آن شبها که در بر گلعذاری داشتم
  7. شمارهٔ ۳۹۲دل دیوانه خود را نشان کردم ندانستم
  8. شمارهٔ ۳۹۳روم از جای با اندک نسیمی گرد را مانم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.