پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۸

به کویت از سر خود سجده مقبل نمی دانم

به درگاه تو خود را بنده قابل نمی دانم

صف مژگان او زیر و زبر کردست عالم را

به دور نرگس او سحر را باطل نمی دانم

جفاجویی که چون خورشید تیغ او علم نبود

جهان را گر شبیخون آورد قاتل نمی دانم

در و دیوار در فریاد شد از پنبه گوشم

کسی را اینقدر از خویشتن غافل نمی دانم

بپا زنجیر شد یک سوزن بیرشته عیسی را

بلای بدتر از همراه ناقابل نمی دانم

حیات آدمی چون آب دایم رو به ره دارد

که من این کاروان را پای در منزل نمی دانم

گشادی می شود از عشقبازی بسته گیها را

به دستم گر فتد هر عقده یی مشکل نمی دانم

مرا هر چند همچون شمع آن بدخوی می سوزد

تمنای به غیر از سوختن در دل نمی دانم

نباشد سیدا آسایشی در عالم امکان

نظر تا می کنم این دشت را منزل نمی دانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۰داغ هر جا گل کند پا تکیه دل می کنم
  2. شمارهٔ ۳۹۱یاد آن شبها که در بر گلعذاری داشتم
  3. شمارهٔ ۳۹۲دل دیوانه خود را نشان کردم ندانستم
  4. شمارهٔ ۳۹۳روم از جای با اندک نسیمی گرد را مانم
  5. شمارهٔ ۳۹۴به گلشن رفتم و بی رویت آغاز جنون کردم
  6. شمارهٔ ۳۹۵شکایت نامه آن روی چون گل بود در دستم
  7. شمارهٔ ۳۹۶به گلزاری که در وی سرو قدی نیست خاموشم
  8. شمارهٔ ۳۹۷خبر می گوید از راز درون لبهای خاموشم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.