پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۹

از چمن افغان کنان بیرون چو بلبل می روم

بی دماغم در سراغ نکهت گل می روم

در بساطم زاد راهی نیست جز سرگشتگی

گرد بادم در بیابان توکل می روم

می کنند آزادگان اول فلک را پایمال

موج سیل نوبهارم از سر پل می روم

از جنون پیچیده ام دامن به زنجیر کمر

از چمن امروز همچون بوی سنبل می روم

گر گذارم پای خود در کوچه باغ اهل جاه

همچو باد صبح با چندین تغافل می روم

نیست از آشفتگی تاب ملاقات کسی

از نسیمی هر طرف چون زلف کاکل می روم

چون عصا اندیشه یی از کس ندارم سیدا

پیش پیش دشمن خود بی تأمل می روم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۱یاد آن شبها که در بر گلعذاری داشتم
  2. شمارهٔ ۳۹۲دل دیوانه خود را نشان کردم ندانستم
  3. شمارهٔ ۳۹۳روم از جای با اندک نسیمی گرد را مانم
  4. شمارهٔ ۳۹۴به گلشن رفتم و بی رویت آغاز جنون کردم
  5. شمارهٔ ۳۹۵شکایت نامه آن روی چون گل بود در دستم
  6. شمارهٔ ۳۹۶به گلزاری که در وی سرو قدی نیست خاموشم
  7. شمارهٔ ۳۹۷خبر می گوید از راز درون لبهای خاموشم
  8. شمارهٔ ۳۹۸تا گرفتم خو به سحر نرگسش جادو شدم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.