پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۱

یاد آن شبها که در بر گلعذاری داشتم

در دل از مژگان شوخش خارخاری داشتم

خانه ام چون خنده گل بود لبریز از نشاط

در کنار آشیان خرم بهاری داشتم

موج می زد داغ خون در کربلای سینه ام

تا نظر می کرد چشمم لاله زاری داشتم

از دل صد پاره چون گل بود عیش من مدام

پیش از این در این چمن خوش روزگاری داشتم

می شمردم پرتو خورشید را عکس سراب

تا ز رویش در نظر آئینه داری داشتم

می خورم خون جگر تا صاف شد آئینه ام

پشت و رویم بود یکسان تا غباری داشتم

تا سحر می گشت در فکر پریشانی سرم

ای خوش آن شبها که با زلف تو کاری داشتم

این زمان محتاج با یکدانه اشکم سیدا

پیش از این چون بحر هر گوهر کناری داشتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۳روم از جای با اندک نسیمی گرد را مانم
  2. شمارهٔ ۳۹۴به گلشن رفتم و بی رویت آغاز جنون کردم
  3. شمارهٔ ۳۹۵شکایت نامه آن روی چون گل بود در دستم
  4. شمارهٔ ۳۹۶به گلزاری که در وی سرو قدی نیست خاموشم
  5. شمارهٔ ۳۹۷خبر می گوید از راز درون لبهای خاموشم
  6. شمارهٔ ۳۹۸تا گرفتم خو به سحر نرگسش جادو شدم
  7. شمارهٔ ۳۹۹از سر کوی تو با صد حسرت ای گل می روم
  8. شمارهٔ ۴۰۰گر به کف مانند گل مشت زری می داشتم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.