پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۹

از سر کوی تو با صد حسرت ای گل می روم

محمل خود بسته ام از بال بلبل می روم

گلشنی بودم مرا باد خزان تاراج کرد

با دماغ خشک همچون نکهت گل می روم

استقامت نیست در یکجای با دیوانگان

رخت خود پیچیده زین گلشن چو سنبل می روم

کودکی گردد چو سنگ سرمه سد راه من

چون نگه افتاد از چشمم تغافل می روم

زادراه خاکساران از هوا پیدا شود

گردبادم در بیابان توکل می روم

شانه ام غیر از پریشانی مرا در بار نیست

تیره بختم در خیال زلف و کاکل می روم

جوش اشکم سیدا پامال سازد چرخ را

موج سیل نوبهارم از سر پل می روم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۱صبا از خنده آن گل حدیثی گفت در گوشم
  2. شمارهٔ ۴۰۲در دل امشب شورشی چون صبح محشر داشتیم
  3. شمارهٔ ۴۰۳از عدم جسم خراب و رنگ زرد آورده ام
  4. شمارهٔ ۴۰۴بی خود شدم از زلف دو تا کام گرفتم
  5. شمارهٔ ۴۰۵دل را اسیر خط بناگوش کرده ام
  6. شمارهٔ ۴۰۶خوش آن مستی که درد و داغ خود را چاره می کردم
  7. شمارهٔ ۴۰۷دری گشاده نگردد اگر گدای شوم
  8. شمارهٔ ۴۰۸امشب از مستی به پای خم چو خشت افتاده ام
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.