پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۵

دل را اسیر خط بناگوش کرده ام

این خانه را چو کعبه سیه پوش کرده ام

هر جا روم به سوی توام هوش می برد

عمریست راه خانه فراموش کرده ام

ایمن کنم ز خیره نگاهان رخ تو را

آئینه را گرفته نمدپوش کرده ام

مژگان من چو سنبل تر سبز گشته است

زلف تو شب به خواب در آغوش کرده ام

مأوای من که تنگ تر از روی ناخن است

همچون نگین گرفته و خاموش کرده ام

برتر بتم رسیده مرا نام برده یی

سر در کفن کشیده ام و گوش کرده ام

ای سیدا به بحر گهر داده ام عوض

هر قطره یی که همچو صدف نوش کرده ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۷دری گشاده نگردد اگر گدای شوم
  2. شمارهٔ ۴۰۸امشب از مستی به پای خم چو خشت افتاده ام
  3. شمارهٔ ۴۰۹اشک چشم شبنمم در حسرت روی گلم
  4. شمارهٔ ۴۱۰بس که چون شبنم سری دارد به عریانی تنم
  5. شمارهٔ ۴۱۱می کند پهلو تهی کنج غم از تنهائیم
  6. شمارهٔ ۴۱۲در چمن از گریه آبی بر رخ گل می زنم
  7. شمارهٔ ۴۱۳گوشه چشم تو تا افتاد بر کاشانه ام
  8. شمارهٔ ۴۱۴بی تو امشب سوخت از تب استخوان پیکرم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.