پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۴

بی خود شدم از زلف دو تا کام گرفتم

در دام تو افتادم و آرام گرفتم

مرغان چمن را به دهم مهر نهادم

رفتم به گلستان و تو را نام گرفتم

تا چشم تو را سوی چراغم نظر افتد

روغن ز گل نرگس و بادام گرفتم

بر کعبه رخساره تو روی نهادم

با قافله زلف ره شام گرفتم

در کوی تو رفتم به قد خم شده امشب

خود را چو مه نو به لب بام گرفتم

سرگشته مرا ساخته چون سنگ فلاخن

جامی که من از گردش ایام گرفتم

بر تنگ شکر چشم چو سید نگشایم

تا از لب او لذت دشنام گرفتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۶خوش آن مستی که درد و داغ خود را چاره می کردم
  2. شمارهٔ ۴۰۷دری گشاده نگردد اگر گدای شوم
  3. شمارهٔ ۴۰۸امشب از مستی به پای خم چو خشت افتاده ام
  4. شمارهٔ ۴۰۹اشک چشم شبنمم در حسرت روی گلم
  5. شمارهٔ ۴۱۰بس که چون شبنم سری دارد به عریانی تنم
  6. شمارهٔ ۴۱۱می کند پهلو تهی کنج غم از تنهائیم
  7. شمارهٔ ۴۱۲در چمن از گریه آبی بر رخ گل می زنم
  8. شمارهٔ ۴۱۳گوشه چشم تو تا افتاد بر کاشانه ام
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.