پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۳

گوشه چشم تو تا افتاد بر کاشانه ام

سرمه می خیزد به جای گرد از ویرانه ام

عاشق دلسوز سرگردان کند معشوق را

شمع بی تابانه گردد از سر پروانه ام

خرمن من پیش پیش برق دارد جست و خیز

می گریزد در ته آتش سپند از دانه ام

می کند نیش شکایت بر رگ خارا اثر

زلف او باشد پریشان از زبان شانه ام

از در و دیوار هر سنگی که آید بر سرم

سرمه آسا می کشد در چشم خود دیوانه ام

شیشه از خم گرچه حرف سر به سر آورده است

می توان خواند از خط پشت لب پیمانه ام

شعله در هر جا برافروزد پر و بال من است

چون سمندر باشد از طفلی در آتشخانه ام

می کنم در موسم پیری تلاش عاشقی

سیل را معمار می داند به خود ویرانه ام

حامی پیمانه می سیدا چشم من است

برده از جا محتسب را گریه مستانه ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۵بی تو امشب بس که احوال خرابی داشتم
  2. شمارهٔ ۴۱۶ساقی ز حدیث می و پیمانه گذشتیم
  3. شمارهٔ ۴۱۷چون گل تمام داغم و خرم نشسته ام
  4. شمارهٔ ۴۱۸نسیم صبح پیامی رساند در گوشم
  5. شمارهٔ ۴۱۹شبنمم پهلو به روی بستر گل می زنم
  6. شمارهٔ ۴۲۰بی جمالت در گلستان چاک چون گل می زنم
  7. شمارهٔ ۴۲۱نگاه باده پرست تو برده از هوشم
  8. شمارهٔ ۴۲۲نمی شود دم پیری اجل فراموشم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.