پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۲

نمی شود دم پیری اجل فراموشم

قد خمیده من حلقه ایست در گوشم

چو هاله دائره مشربم نباشد تنگ

هلال عیدم و باشد کشاده آغوشم

ز کوی باده فروشان نمی روم بیرون

نموده اند می و برده اند از هوشم

جز ز منزل سرگشتگان نمی یابم

چو گردباد در این دشت خانه بر دوشم

توکلی که تهیدستیم کرم کرده

اگر تمام جهان را دهند نفروشم

به بزم باده کشان نشاء نمی بینم

همان به است که دوران کند فراموشم

به یاد سیر گلستان انتظارم کن

لبالب از گل خمیازه است آغوشم

کمند زلف که وا کرده سیدا امروز

ز جای خویش سراسیمه می رود هوشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۴بس که دلگیر از تماشای گلستان گشته ام
  2. شمارهٔ ۴۲۵می روم در باغ و سر در پای سنبل می کنم
  3. شمارهٔ ۴۲۶خبر از زلف او با جان غم پیوسته آوردم
  4. شمارهٔ ۴۲۷بر درت همچون کمان پشت دو تا آورده ام
  5. شمارهٔ ۴۲۸شمعم و پروانه ام با شد دل بی کینه ام
  6. شمارهٔ ۴۲۹بس که خو کردست با کلفت دل غم پیشه ام
  7. شمارهٔ ۴۳۰شکایت نامه آن روی چون گل بود در دستم
  8. شمارهٔ ۴۳۱تا به سودای تو از خانه به بازار شدیم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.