پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۳

بیابان گردم و از کشور آرام بیرونم

متاع کاروان گردباد دشت مجنونم

نمی دانم کدامین شوخ قصد کشتنم دارد

که همچون موجه سیماب در تن می تپد خونم

ز من چون غنچه های باغ بوی درد می آید

نسیم کوچه باغ گلشن دلهای محزونم

نمی گردد صدف روشنگهر تا در صدف باشد

چراغم زیر دامانست تا در زیر گردونم

پی تکلیفم ای پروانه بر گردم چه می گردی

چو شمع کشته عمری شد که از هنگامه بیرونم

به زیر سایه موی سر خود دارم آسایش

به هر جائی که می سازم اقامت بید مجنونم

عرق آلوده خواهی بر سر بالین من آید

اگر دانی که در غمخانه خود بی تو من چونم

فغانم را نباشد سیدا با خلق تأثیری

مخالف می رسد در گوشها آهنگ قانونم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۵می روم در باغ و سر در پای سنبل می کنم
  2. شمارهٔ ۴۲۶خبر از زلف او با جان غم پیوسته آوردم
  3. شمارهٔ ۴۲۷بر درت همچون کمان پشت دو تا آورده ام
  4. شمارهٔ ۴۲۸شمعم و پروانه ام با شد دل بی کینه ام
  5. شمارهٔ ۴۲۹بس که خو کردست با کلفت دل غم پیشه ام
  6. شمارهٔ ۴۳۰شکایت نامه آن روی چون گل بود در دستم
  7. شمارهٔ ۴۳۱تا به سودای تو از خانه به بازار شدیم
  8. شمارهٔ ۴۳۲همنشین زنبورم خانه پر عسل دارم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.