پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۴

بس که دلگیر از تماشای گلستان گشته ام

همچو بوی گل درون غنچه پنهان گشته ام

یک تبسم کرده ام اجزای خود پاشیده ام

چون دماغ گل ز خندیدن پریشان گشته ام

پشت بر دیوار هستی همچو صورت مانده ام

چشم تا وا کرده ام بر خلق حیران گشته ام

سر به پیش افگنده ام چشم از هوس پوشیده ام

آرزو را تکمه چاک گریبان گشته ام

داغ دل را از ندامت چشمه خون کرده ام

مدتی بهر دوا گرد طبیبان گشته ام

در تن من از حوادث های دوران رخنه هاست

از تحمل سیدا کوه بدخشان گشته ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۶خبر از زلف او با جان غم پیوسته آوردم
  2. شمارهٔ ۴۲۷بر درت همچون کمان پشت دو تا آورده ام
  3. شمارهٔ ۴۲۸شمعم و پروانه ام با شد دل بی کینه ام
  4. شمارهٔ ۴۲۹بس که خو کردست با کلفت دل غم پیشه ام
  5. شمارهٔ ۴۳۰شکایت نامه آن روی چون گل بود در دستم
  6. شمارهٔ ۴۳۱تا به سودای تو از خانه به بازار شدیم
  7. شمارهٔ ۴۳۲همنشین زنبورم خانه پر عسل دارم
  8. شمارهٔ ۴۳۳ز قتل عاشقان در سینه او غم نمی‌بینم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.