پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۸

شمعم و پروانه ام با شد دل بی کینه ام

رخنه دیوار فانوس است چاک سینه ام

از سبکروحان به خاطرها نمی آید گران

عکس را از خود نمی سازد جدا آئینه ام

بر گنه کاران نوید مغفرت آب بقاست

روز عید میکشان باشد شب آدینه ام

از دلم سودای زلف او نمی آید برون

حلقه ماراست زنجیر در گنجینه ام

گردش دوران نگردد بر مرادم سیدا

کهنه تقویمم به دست مردم پارینه ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۰شکایت نامه آن روی چون گل بود در دستم
  2. شمارهٔ ۴۳۱تا به سودای تو از خانه به بازار شدیم
  3. شمارهٔ ۴۳۲همنشین زنبورم خانه پر عسل دارم
  4. شمارهٔ ۴۳۳ز قتل عاشقان در سینه او غم نمی‌بینم
  5. شمارهٔ ۴۳۴به دام دلبری افتاده ام گمگشته تدبیرم
  6. شمارهٔ ۴۳۵نگاه یار با من بر سر جنگ است می دانم
  7. شمارهٔ ۴۳۶روزگاری شد که خون از دیده تر می خوریم
  8. شمارهٔ ۴۳۷از دهر بس که کلفت بسیار می کشم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.