پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۵

نگاه یار با من بر سر جنگ است می دانم

دل بی رحم او از آهن و سنگ است می دانم

سراغم می کند از هر کس و احوال می پرسد

سلامم می دهد این جمله نیرنگ است می دانم

نظر از ابروی ساقی و مطرب برنمی دارم

قد خم گشته همچون قامت چنگ است می دانم

مکن تکلیف سیر گلشنم ای باغبان دیگر

به دوشم این قبای نارسا تنگ است می دانم

ز اهل جاه دست مطلب خود کرده ام کوته

به پای خواهشم این کفشها تنگ است می دانم

ز گلشن گوشه ویرانه ام ای سیدا خوشتر

نوای جغد را خالی ز آهنگ است می دانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۷از دهر بس که کلفت بسیار می کشم
  2. شمارهٔ ۴۳۸در دم خط آن پسر در جستجو خواهد شدن
  3. شمارهٔ ۴۳۹سرمه آن روزی که از چشمت جدا خواهد شدن
  4. شمارهٔ ۴۴۰وقت خط جان تو بیرون از بدن خواهد شدن
  5. شمارهٔ ۴۴۱اشک من گر اینچنین کز دل برون خواهد شدن
  6. شمارهٔ ۴۴۲تازه می سازم ز برق ناله داغ خویشتن
  7. شمارهٔ ۴۴۳چشم تا پوشیده ام از آرزوی خویشتن
  8. شمارهٔ ۴۴۴گر به طوف خاکم آن عاشق نواز آید برون
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.