پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۱

اشک من گر اینچنین کز دل برون خواهد شدن

داغ های سینه ام گرداب خون خواهد شدن

گر نهم پا بر سر دیوانگی چون گردباد

آسمانها تخته مشق جنون خواهد شدن

در دل فرهاد من آخر غم شیرین لبان

مانده مانده همچو کوه بیستون خواهد شدن

می توان کردن به افسون اژدها را زیر دست

نفس سرکش پیش عقل آخر زبون خواهد شدن

در تلاش سلطنت افتاده اند از پای خلق

تاج اگر اینست عالم سرنگون خواهد شدن

هر که آید بر سر کوی بتان چون آفتاب

رفته رفته آخر از عالم برون خواهد شدن

سیدا هر کس به جای باده خون دل خورد

سرخ رو همچون شراب لاله‌گون خواهد شدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۳چشم تا پوشیده ام از آرزوی خویشتن
  2. شمارهٔ ۴۴۴گر به طوف خاکم آن عاشق نواز آید برون
  3. شمارهٔ ۴۴۵دلم افسرده شد از گردش ارض و سما بیرون
  4. شمارهٔ ۴۴۶یارب از پیمانه صحت مرا سرشار کن
  5. شمارهٔ ۴۴۷تلخکامم از دل پر مدعای خویشتن
  6. شمارهٔ ۴۴۸ز آتش عشق تو آب شد جگر من
  7. شمارهٔ ۴۴۹به دستم کرد گل تا داغهای آتشین من
  8. شمارهٔ ۴۵۰بپوش از هستی خود چشم و عیش جاودانی کن
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.