پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۰

بپوش از هستی خود چشم و عیش جاودانی کن

نشین در کنج خلوتخانه خود کامرانی کن

مده ره در حریم خاص دل وسواس شیطان را

بهر جا پا نهی اطراف خود را پاسبانی کن

رخ خود مهر وقت شام سازد از شفق گلگون

تو هم از جام می در موسم پیری جوانی کن

فلک را جامه فتح است در بر خلعت نیلی

لباس خویش را تا می توانی آسمانی کن

ندارد هیچ سودی این زمان انگشت خائیدن

که گفت ای شمع در اول به آتش همزبانی کن

تبسم های رنگین غنچه را زیر لب باشد

غم ایام اگر دلتنگ سازد شادمانی کن

دل خون گشته ام را از لب خود کامران گردان

سبوی باده ام را پر ز آب زندگانی کن

اگر خواهی به زنجیر آوری پای بزرگان را

برو در ملک هندو چند روزی فیل بانی کن

بود راضی به مرگ خویش در کنج قفس بلبل

بکش تیغ از نیام کین با ما مهربانی کن

اگر خواهی گذاری سیدا سر در رکاب او

به برق گر مرو یک چند روزی همعنانی کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۲از دل زارم نفس مأیوس می آید برون
  2. شمارهٔ ۴۵۳به دور خط رخسارت دو چندان گشت آه من
  3. شمارهٔ ۴۵۴از ریاضت نفس را کردم کباب خویشتن
  4. شمارهٔ ۴۵۵جنونم دشت پیما شد کن ای مجنون حذر از من
  5. شمارهٔ ۴۵۶این چه رنگ و رخسار است گلشن جمال است این
  6. شمارهٔ ۴۵۷نمی آیی به بالینم نمی گیری خبر از من
  7. شمارهٔ ۴۵۸خانه ام از روی او امشب چمن خواهد شدن
  8. شمارهٔ ۴۵۹کجا رفتی ز آغوش تماشا ای نگار من
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.