پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۹

به دستم کرد گل تا داغهای آتشین من

ز جوش بلبلان گرداب خون شد آستین من

دلم از سوختن خود را دمی فارغ نمی دارد

کباب شعله خوبان است داغ دلنشین من

ز فکر زلف او از بسکه روز تیره یی دارم

کند تکلیف هندم بخت خاکسترنشین من

نباشد برق را بر حاصل روشندلان دستی

به گرد خرمنم از دور گردد خوشه چین من

ز وصل آن پری هرگز نشد کام دلم شیرین

سلیمانم ولی زهر است در زیر نگین من

مده زین بیش بهر سجده ام درد سرای زاهد

چو صندل سوده شد بر آستان او جبین من

بدیدم سیدا تا در کنار شانه زلفش را

گمانهایی که با او کرده بودم شد یقین من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۱ای شکر لب وقف ارباب هوس خواهی شدن
  2. شمارهٔ ۴۵۲از دل زارم نفس مأیوس می آید برون
  3. شمارهٔ ۴۵۳به دور خط رخسارت دو چندان گشت آه من
  4. شمارهٔ ۴۵۴از ریاضت نفس را کردم کباب خویشتن
  5. شمارهٔ ۴۵۵جنونم دشت پیما شد کن ای مجنون حذر از من
  6. شمارهٔ ۴۵۶این چه رنگ و رخسار است گلشن جمال است این
  7. شمارهٔ ۴۵۷نمی آیی به بالینم نمی گیری خبر از من
  8. شمارهٔ ۴۵۸خانه ام از روی او امشب چمن خواهد شدن
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.