پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۸

ز آتش عشق تو آب شد جگر من

مرحمتی کن به حال چشم تر من

من که و جسم ضعیف گرد تو گشتن

قابل پرواز نیست مشت پر من

چند چو یوسف روی ز خانه به بازار

رحم به حال پدر کن ای پسر من

بی گل روی تو کوته است زبانم

خارم و با کس نمی رسد ضرر من

از تو شدم دور چون بهشت ز آدم

ماند همین یادگار از پدر من

مشت خسی نبستم ز برق گریزم

شعله ام و آتش است پا و سر من

غنچه گل شد قفس ز موج سرشکم

کیست به صیاد من برد خبر من

قوت پرواز نیست بس که چو شمعم

سوخت ز سودای شعله بال و پر من

بس که عزیزم به بزم باده چو مینا

ساقی مجلس قسم خورد به سر من

دست ز طاعت شسته زاهد و می گفت

بی هنری به بود از این هنر من

می دهدم سیدا سپهر چو طوطی

از نی کلکم وظیفه شکر من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۰بپوش از هستی خود چشم و عیش جاودانی کن
  2. شمارهٔ ۴۵۱ای شکر لب وقف ارباب هوس خواهی شدن
  3. شمارهٔ ۴۵۲از دل زارم نفس مأیوس می آید برون
  4. شمارهٔ ۴۵۳به دور خط رخسارت دو چندان گشت آه من
  5. شمارهٔ ۴۵۴از ریاضت نفس را کردم کباب خویشتن
  6. شمارهٔ ۴۵۵جنونم دشت پیما شد کن ای مجنون حذر از من
  7. شمارهٔ ۴۵۶این چه رنگ و رخسار است گلشن جمال است این
  8. شمارهٔ ۴۵۷نمی آیی به بالینم نمی گیری خبر از من
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.