پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۶

این چه رنگ و رخسار است گلشن جمال است این

این چه قدر و رفتار است غایت کمال است این

پیش روی تابانت جلوه تجلی چیست

آفتاب و ماه است آن پرتو هلال است این

با دهان می نوشت نیست غنچه را نسبت

چشمه حیاتست آن ساغر سفال است این

می کنی گه استغنا می کنی گهی دشنام

شیشه شراب است آن شربت وصال است این

از خود انجمن کردن می ز خون دل خوردن

بزم پایدار است آن عیش بی زوال است این

از زمین چه می جویی وز فلک چه می خواهی

گنبد طلسم است آن چادر خیال است این

از غمت چو نقش پا خاک می کنم بر سر

وه چه روزگار است آن آه این چه حال است این

همنشین مرا با تو هر که دید می گوید

پیر کهنه کار است آن شوخ خردسال است این

هر کجا تو می باشی سیدا بود آنجا

یوسفی و مصر است آن هندو خاکمال است این

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۸خانه ام از روی او امشب چمن خواهد شدن
  2. شمارهٔ ۴۵۹کجا رفتی ز آغوش تماشا ای نگار من
  3. شمارهٔ ۴۶۰تا چراغ انجمن کردن زبان خویشتن
  4. شمارهٔ ۴۶۱تا به او روشن کنم سوز نهان خویشتن
  5. شمارهٔ ۴۶۲ - قطعهفلک رتبه سبحانقلی خان که باشد
  6. شمارهٔ ۴۶۳به دریا کرده ام خو موج آبم می توان گفتن
  7. شمارهٔ ۴۶۴نمی گردد صدای جود از اهل کرم بیرون
  8. شمارهٔ ۴۶۵کرده ام چون غنچه سر در آستین خویشتن
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.