پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۲ - قطعه

فلک رتبه سبحانقلی خان که باشد

گدای درش قیصر روم و خاقان

بخارا ز یمن قدوم شریفش

زند خاک در چشم هندوصفاهان

ز بهر جلوس وی ایستاد گیتی

بنا کرد تختی چو تخت سلیمان

ز ابروی خوبان بود متکایش

بود پایه او سر تاجداران

فلک از فرازش فتادست بر خاک

زمین از گران سنگیش گشته حیران

شکسته کمر کوه قاف از وقارش

کشیدست پای خجالت به دامان

به تاریخ اتمام او سیدا گفت

محل جلوس شهنشاه دوران

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۴نمی گردد صدای جود از اهل کرم بیرون
  2. شمارهٔ ۴۶۵کرده ام چون غنچه سر در آستین خویشتن
  3. شمارهٔ ۴۶۶کرده ام بالین آسایش ز دست خویشتن
  4. شمارهٔ ۴۶۷اگر یک دم شود خالی ز موج می سبوی من
  5. شمارهٔ ۴۶۸مسجد در آی و تکیه به غیر از خدا مکن
  6. شمارهٔ ۴۶۹از مربی بس که رم خورده دل بدخوی من
  7. شمارهٔ ۴۷۰شبی ای شمع در آغوش ما جا می توان کردن
  8. شمارهٔ ۴۷۱به خاک افتاده گرد سرمه چشم سیاهت من
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.