پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۵

کرده ام چون غنچه سر در آستین خویشتن

بخیه بر لب دارم از چین جبین خویشتن

داغ همچون لاله دارد آرزوی دل مرا

سوختم از آتش پهلونشین خویشتن

گر می افسانه ام چون شمع چشمم را گداخت

آب گشتم از زبان آتشین خویشتن

رهنمایی می کنم بر خرمن خود برق را

می روم خود پیش پیش خوشه چین خویشتن

سیدا پر خون کنم چون گل دهان خصم را

سنگ بر کف دارم از فکر متین خویشتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۷اگر یک دم شود خالی ز موج می سبوی من
  2. شمارهٔ ۴۶۸مسجد در آی و تکیه به غیر از خدا مکن
  3. شمارهٔ ۴۶۹از مربی بس که رم خورده دل بدخوی من
  4. شمارهٔ ۴۷۰شبی ای شمع در آغوش ما جا می توان کردن
  5. شمارهٔ ۴۷۱به خاک افتاده گرد سرمه چشم سیاهت من
  6. شمارهٔ ۴۷۲گذشتی مست با غیر و زدی آتش به داغ من
  7. شمارهٔ ۴۷۳غریبم نیست همچون لاله دلسوزی به داغ من
  8. شمارهٔ ۴۷۴خوش آن روزی که می نوشیده می رفتی به باغ من
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.