پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۴

خوش آن روزی که می نوشیده می رفتی به باغ من

چمن می ریخت شبها روغن گل در چراغ من

نمی دانم چه داری امشب ای بدخوی در خاطر

گه از شمع و گه از پروانه می سازی سراغ من

به زخم سینه چون گل روی بهبودی نمی بینم

چرا ای بی ترحم می زنی آتش به داغ من

دماغت امشب از هنگامه من تازه خواهد شد

چو شمع مهر و مه بی دود می سوزد چراغ من

چو مستان غنچه را در باغ بی روی تو بو کردم

به رنگ شیشه می می رود خون از دماغ من

گلستان مرا بر خاک یکسان کردی و رفتی

گریبان چاک از دست تو باشد کوچه باغ من

ندارد طاقت صاحب هنر هم پیشه عاجز

به صحرا لاله ها رفتند از سودای داغ من

سیه پوشیده شبها ماه من عزم کجا داری

زند هر شام بخت تیره پهلو بر چراغ من

به دل چون غنچه گل دارم از بوی تو پیغامی

نسیم صبح می سازد ز گلشنها سراغ من

ره کاشانه ام پروانه را رفتست از خاطر

نمی ریزد کسی عمریست روغن در چراغ من

به بویت گلشنم را انتظاری آنقدر دارم

گل خار سر دیوار شد گلهای باغ من

بیابان ختن ای سیدا گردیده گلزارم

گذر کردست آن نوخط مگر از کوچه باغ من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۶خامه می پیچد به خود از خط چون زنجیر او
  2. شمارهٔ ۴۷۷مجلس افروزیی رخساره نیکویت کو
  3. شمارهٔ ۴۷۸ای سرمه صید کشته چشم سیاه تو
  4. شمارهٔ ۴۷۹وصف رخش گلست و ورق گلشن است ازو
  5. شمارهٔ ۴۸۰شوخ نقاشی که رنگم می کند تسخیر او
  6. شمارهٔ ۴۸۱نمی نهم به در باغ خلد پا بی تو
  7. شمارهٔ ۴۸۲نمی نهم به تماشای گل قدم بی تو
  8. شمارهٔ ۴۸۳تا کی چو گل نشینم در خون تپیده بی تو
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.