پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۷

مجلس افروزیی رخساره نیکویت کو

کاکل افشانی آن قامت دلجویت کو

طایر ناوک مژگان تو پر ریخته شد

قادر انداز کمانداریی ابرویت کو

لیلی حسن تو چادر شب خط پوشیده

اضطراب دل مجنون سر کویت کو

دو جهان بود شهید نگه جادویت

فتنه نرگس مردمکش جادویت کو

آنکه از هیچ سبب رام نمی شد به کسی

ناشده رام کس آن تندی آهویت کو

آب می کرد به نظاره دل مردم را

پادشاهانه نظر کردن آهویت کو

حرف پهلوزده می گفت همه عمر به ما

آنکه چون بند قبا بود به پهلویت کو

می کشیدی به یک انداز کمان همه کس

قامتت گشت کمان قوت بازویت کو

خوی بیگانه وشی پیش گرفتی ورنه

سیدا از دل و جان بود دعاگویت کو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۹وصف رخش گلست و ورق گلشن است ازو
  2. شمارهٔ ۴۸۰شوخ نقاشی که رنگم می کند تسخیر او
  3. شمارهٔ ۴۸۱نمی نهم به در باغ خلد پا بی تو
  4. شمارهٔ ۴۸۲نمی نهم به تماشای گل قدم بی تو
  5. شمارهٔ ۴۸۳تا کی چو گل نشینم در خون تپیده بی تو
  6. شمارهٔ ۴۸۴هر شب چو شمع دارم سوز و گداز بی تو
  7. شمارهٔ ۴۸۵گردیده شمع بزمم بی آب و تاب بی تو
  8. شمارهٔ ۴۸۶پیچیده با نگاهم از سیر باغ بی تو
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.