پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۵

گردیده شمع بزمم بی آب و تاب بی تو

فانوس من فگنده کشتی در آبی بی تو

در بوستان چو شبنم آسایشی ندارم

پرواز کرده رفته از دیده خواب بی تو

از مشرق لب بام خود را نمی نمایی

چون ذره بی قرارم ای آفتاب بی تو

بر روی غنچه و گل سیلی زند نگاهم

خار است در دماغم بوی گلاب بی تو

دیوار آشیانم افتاده بر سر من

عمریست خانمانم باشد خراب بی تو

تو همچو می نشسته در مجلس حریفان

من روز و شب در آتش همچون کباب بی تو

ای بی ترحم از من هرگز خبر نگیری

بی من تو در تنعم من در عذاب بی تو

اسباب عشرتم را بر هم زدی و رفتی

عهد و وفا شکسته چنگ و رباب بی تو

آتش زده صراحی بر خود چو شمع مجلس

پروانه کرده خود را مرغ کباب بی تو

از چشم من چو سیماب آرام رفته بیرون

یک ره نمی برآیم از اضطراب بی تو

پیچد به خود چو گرداب دریا به جستجویت

بستند رخت هستی موج و حباب بی تو

سودای خط سبزت بر دست سیدا را

کلکش ندیده هرگز روی کتاب بی تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۷شبها بود چراغم از دود آه بی تو
  2. شمارهٔ ۴۸۸پریده رنگ ز گلها و لاله بی تو
  3. شمارهٔ ۴۸۹شبها چو شمع دارم حال خراب بی تو
  4. شمارهٔ ۴۹۰شد موسم خزان به گل و غنچه ناز کو
  5. شمارهٔ ۴۹۱آمد بهار و رونق گلهای باغ کو
  6. شمارهٔ ۴۹۲آمده بهار و نشاء و نمای زمانه کو
  7. شمارهٔ ۴۹۳افتاد بر سر من سودای کاکل تو
  8. شمارهٔ ۴۹۴آمد بهار و فیض نسیم بهار کو
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.