پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۴

آمد بهار و فیض نسیم بهار کو

گل کرد داغ بر جگر و لاله زار کو

ای بوی پیرهن چه خبر از عزیز مصر

ای آهوی خطا نفس مشکبار کو

ای کوهکن ز کوهکنی چیست حاصلت

عمرت به سر رسید و تو را مزدکار کو

گلشن شکفت و سبزه دمید و خزان رسید

ای عندلیب در دل تو خارخار کو

بی دردسر نشاط میسر نمی شود

در ساغر زمانه می خوشگوار کو

ای کهربا مطیع تو گردید کهکشان

از بی زری تو را به جهان اعتبار کو

دریادلان به کس دم آبی نمی دهند

در کاسه صدف گهر آبدار کو

داریم چشم لیک درو نیست قطره یی

ما را چو ابر گریه بی اختیار کو

ای سیدا رفیق خدا کس به دهر نیست

جز سایه همرهی به من خاکسار کو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۶باشد به بام دیده من جای خواب تو
  2. شمارهٔ ۴۹۷ای گل به سیر باغ چو باد صبا مرو
  3. شمارهٔ ۴۹۸بیا که غنچه شد ای سرو من چمن بی تو
  4. شمارهٔ ۴۹۹ای گل نرگس فدای چشم چون بادام تو
  5. شمارهٔ ۵۰۰در خوان منعمان به امید عطا مرو
  6. شمارهٔ ۵۰۱برده‌ام امروز بوی خوش ز باغ تازه‌ای
  7. شمارهٔ ۵۰۲فصل نوروز است می‌آید هوای تازه‌ای
  8. شمارهٔ ۵۰۳برآرد از چمن گل را خزان آهسته آهسته
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.