پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۹

ای گل نرگس فدای چشم چون بادام تو

سرو چون فواره سیمابی آرام تو

خانه چون فانوس از شمع جمالت روشن است

ماه چون پروانه می گردد به گرد بام تو

احتیاج نامه قاصد نمی باشد مرا

خط پشت لب به سویم آورد پیغام تو

گوشه چشمت به سوی من نمی افتد نظر

من کیم تا بهره مندی یابم از انعام تو

گشته همچون حلقه در خواب در چشمم حرام

روزگاری شد که دارم گوش بر پیغام تو

نقش پایت می دهد چشم غزالان را فریب

دیده آهوست گویا حلقه های دام تو

سروها کردند همچون سایه خود را خاکمال

تا به گلشن جلوه گر شد سرو خوش اندام تو

مهر خاموشی به لب چون سیدا افگنده ام

کرده ام همچون نگین خود را فدای نام تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۱برده‌ام امروز بوی خوش ز باغ تازه‌ای
  2. شمارهٔ ۵۰۲فصل نوروز است می‌آید هوای تازه‌ای
  3. شمارهٔ ۵۰۳برآرد از چمن گل را خزان آهسته آهسته
  4. شمارهٔ ۵۰۴ز بیم نرگس مستت پرید رنگ پیاله
  5. شمارهٔ ۵۰۵دل همچو اشک بر سر مژگان برآمده
  6. شمارهٔ ۵۰۶دل از خود رفته شوری بر من دیوانه افتاده
  7. شمارهٔ ۵۰۷دلبر سوداگرم از شهر کابل آمده
  8. شمارهٔ ۵۰۸تا ز پیش چشم من ای دشت‌پیما رفته‌ای
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.