پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۱

برده‌ام امروز بوی خوش ز باغ تازه‌ای

باز پیدا کرده‌ام چون گل دماغ تازه‌ای

می‌دوم عمری‌ست چون خورشید بر گرد جهان

تا از آن گم‌گشته‌ام یابم سراغ تازه‌ای

گفت امشب خانه‌ات روشن کنم چون آفتاب

بر کف هر ذره‌ام باشد چراغ تازه‌ای

می‌نمایی خویش را هر روز بر رنگ دگر

چند می‌سوزی مرا ای گل به داغ تازه‌ای

گر نمی‌گیری خبر از سیدا ای شمع بزم

کُشته خواهد گشت در پای چراغ تازه‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۳برآرد از چمن گل را خزان آهسته آهسته
  2. شمارهٔ ۵۰۴ز بیم نرگس مستت پرید رنگ پیاله
  3. شمارهٔ ۵۰۵دل همچو اشک بر سر مژگان برآمده
  4. شمارهٔ ۵۰۶دل از خود رفته شوری بر من دیوانه افتاده
  5. شمارهٔ ۵۰۷دلبر سوداگرم از شهر کابل آمده
  6. شمارهٔ ۵۰۸تا ز پیش چشم من ای دشت‌پیما رفته‌ای
  7. شمارهٔ ۵۰۹پنجه‌ام هرگز نرفته بر در کاشانه‌ای
  8. شمارهٔ ۵۱۰تا تو رفتی انجمن گردید ماتم‌خانه‌ای
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.