پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۸

تا ز پیش چشم من ای دشت‌پیما رفته‌ای

آتشی افگنده ‌ای در دشت و صحرا رفته‌ای

سرمه چشمی و نور چشم از من برده‌ای

یوسف مصری ز آغوش زلیخا رفته‌ای

سبز می‌گردد نهال شوخ در هر سرزمین

می‌دواند ریشه شمشاد تو هرجا رفته‌ای

مانده‌ای در انتظارت همچو بیماران مرا

از سر بالینم ای رشک مسیحا رفته‌ای

از چراغم آتش بی‌طاقتی گل می‌کند

در کدامین صحبت ای هنگامه‌آرا رفته‌ای

زردرویی می‌کشد خورشید از تنهاروی

زینهار غافل مشو از خود که تنها رفته‌ای

سیدا چون صورت دیوار گردیده است محو

تا ز پیش رویش ای آیینه‌سیما رفته‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۰تا تو رفتی انجمن گردید ماتم‌خانه‌ای
  2. شمارهٔ ۵۱۱نوخط من ز سفر تا به وطن آمده‌ای
  3. شمارهٔ ۵۱۲چهره افروخته همچون گل باغ آمده‌ای
  4. شمارهٔ ۵۱۳جانب کلبه‌ام ای ماه‌جبین آمده‌ای
  5. شمارهٔ ۵۱۴مرا در کشور تسلیم یارب تاج شاهی ده
  6. شمارهٔ ۵۱۵چهره افروخته از باده ناب آمده‌ای
  7. شمارهٔ ۵۱۶می‌کشم می هر سحر با می‌پرست تازه‌ای
  8. شمارهٔ ۵۱۷از شکایت دل نمی‌سازد ز ما اندیشه‌ای
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.