پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۵

چهره افروخته از باده ناب آمده‌ای

بهر پرسیدن دل‌های کباب آمده‌ای

در دل ای توبه‌شکن قصد هلاکم داری

بر کمر تیغ به کف جام شراب آمده‌ای

دوش در کلبه‌ام آتش زده رفتی چون برق

باز از بهر چه ای خانه‌خراب آمده‌ای

ای بهار چمن‌آرا چه شنیدی از من

عرق‌آلوده چو شبنم به شتاب آمده‌ای

می‌رسی از سفر و خط مبارک داری

جان فدایت که رسولی به کتاب آمده‌ای

می‌رود هر طرف از شوق چو موج آغوشم

تا تو ای سرو روان از لب آب آمده‌ای

سیدا تازه دماغ است ز استقبالت

بس که چون شیشه لبالب ز گلاب آمده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۷از شکایت دل نمی‌سازد ز ما اندیشه‌ای
  2. شمارهٔ ۵۱۸تا تو ای یوسف مصری ز سفر آمده‌ای
  3. شمارهٔ ۵۱۹برده دل را از بر من نونهال تازه‌ای
  4. شمارهٔ ۵۲۰در دلم افتاده همچون لاله داغ تازه‌ای
  5. شمارهٔ ۵۲۱برده در پیری دل از دستم جوان تازه‌ای
  6. شمارهٔ ۵۲۲جان به لب آمده و نیست ز جانان مددی
  7. شمارهٔ ۵۲۳ای سرو مایل قد دلجوی کیستی
  8. شمارهٔ ۵۲۴هر کوچه باغ دیده ام ای گل خوش آمدی
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.