پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۴

مرا در کشور تسلیم یارب تاج شاهی ده

به بحر و بر اگر افتم کباب از مرغ و ماهی ده

دل تاریک من از شعله جواله روشن کن

چراغ خانه ام زان ماهرویی خیرگاهی ده

مزین کن ز سودای لباس فقر دوشم را

سر سودائیم را نازشی بر کج کلاهی ده

تهیدستی اگر بر حرف بگذارد انگشتی

چو نی لبریز گردان از فغان رنگ جاهی ده

به زیر بار محنت سیدا کوه تحمل شو

چو ایوب پیمبر تن به تقدیر الهی ده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۶می‌کشم می هر سحر با می‌پرست تازه‌ای
  2. شمارهٔ ۵۱۷از شکایت دل نمی‌سازد ز ما اندیشه‌ای
  3. شمارهٔ ۵۱۸تا تو ای یوسف مصری ز سفر آمده‌ای
  4. شمارهٔ ۵۱۹برده دل را از بر من نونهال تازه‌ای
  5. شمارهٔ ۵۲۰در دلم افتاده همچون لاله داغ تازه‌ای
  6. شمارهٔ ۵۲۱برده در پیری دل از دستم جوان تازه‌ای
  7. شمارهٔ ۵۲۲جان به لب آمده و نیست ز جانان مددی
  8. شمارهٔ ۵۲۳ای سرو مایل قد دلجوی کیستی
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.