پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۸

تا تو ای یوسف مصری ز سفر آمده‌ای

نور چشمی و در آغوش نظر آمده‌ای

کرده بال و پر خود فاخته پای‌اندازت

بس که چون سرو چمن تازه تر آمده‌ای

رفته بودی تو چو خورشید به کشورگیری

تاج زر بر سرو خنجر به کمر آمده‌ای

بحر و کان را کرمت از نظر انداخته است

پا نهاده به سر لعل و گهر آمده‌ای

شده از مقدم تو شهر گلستان ارم

بس که چون بوی گل و باد سحر آمده‌ای

ساکنان چمن از سایه تو بهره‌ورند

تو گل باغ مرادی و به دهر آمده‌ای

شود از بردن نام تو زبان شاخ نبات

همچو طوطی ز بیابان شکر آمده‌ای

بعد از این کلبه ما را نبود فکر چراغ

چهره پر نورتر از شمس و قمر آمده‌ای

بر لب تشنه من ریخته ای آب حیات

در کنار پدر ای جهان پدر آمده‌ای

سیدا شام و سحر فاتحه‌خوان بهر تو بود

لله الحمد سلامت ز سفر آمده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۰در دلم افتاده همچون لاله داغ تازه‌ای
  2. شمارهٔ ۵۲۱برده در پیری دل از دستم جوان تازه‌ای
  3. شمارهٔ ۵۲۲جان به لب آمده و نیست ز جانان مددی
  4. شمارهٔ ۵۲۳ای سرو مایل قد دلجوی کیستی
  5. شمارهٔ ۵۲۴هر کوچه باغ دیده ام ای گل خوش آمدی
  6. شمارهٔ ۵۲۵ای شمع بر سر من گریان خوش آمدی
  7. شمارهٔ ۵۲۶رفتی و شوری به جان ناتوان انداختی
  8. شمارهٔ ۵۲۷سر مگو آنکه شود خم پی احسان کسی
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.