پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۴

هر کوچه باغ دیده ام ای گل خوش آمدی

جوش بهار خانه بلبل خوش آمدی

از خون عاشقان شده کوی تو لاله زار

ای ارغوان ز کشور کابل خوش آمدی

جان می دهیم و نیم نگاهی نمی کنی

بر کف گرفته تیغ تغافل خوش آمدی

از دیدن تو گشت پریشانیم زیاد

ای شانه بهر پرسش کاکل خوش آمدی

گنجینه خانه تو بود چشم سیدا

پیچیده رخت خویش چو سنبل خوش آمدی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۶رفتی و شوری به جان ناتوان انداختی
  2. شمارهٔ ۵۲۷سر مگو آنکه شود خم پی احسان کسی
  3. شمارهٔ ۵۲۸مرا امشب چو زلف خود پریشان کردی و رفتی
  4. شمارهٔ ۵۲۹مرا در بحر غم چون موج آب انداختی رفتی
  5. شمارهٔ ۵۳۰مرا آورده بر سر لشکر سودا شبیخونی
  6. شمارهٔ ۵۳۱مرا ای شعله خود در تاب و تب انداختی رفتی
  7. شمارهٔ ۵۳۲ز دستم می کشد دامن بهار افشان گریبانی
  8. شمارهٔ ۵۳۳کبابم کرده بی پروا خرامی چشم می پوشی
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.