پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۱

مرا ای شعله خود در تاب و تب انداختی رفتی

چو شمع آتش زدی چشم مرا بگداختی رفتی

نشستی بر سمند و آمدی احوال پرسیدی

رسیدی همچو برق و ایستادی تاختی رفتی

نخواهد دید داغ سینه من روی بهبودی

نمک پاشیده بگذشتی کبابم ساختی رفتی

نشستی بر سر بالینم و سویم نظر کردی

همین مقدار بر احوال من پرداختی رفتی

چمن از گریه‌های سیدا دریای شوری شد

تبسم کردی و حق نمک نشناختی رفتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۳کبابم کرده بی پروا خرامی چشم می پوشی
  2. شمارهٔ ۵۳۴مرا تا کی دواند آرزوی دل به هر سویی
  3. شمارهٔ ۵۳۵ز من دل برده رنگین جلوه شمشاد بالایی
  4. شمارهٔ ۵۳۶دلم را برده از جا سرو قد نازک اندامی
  5. شمارهٔ ۵۳۷دلم در سینه باشد در تنوری مرغ بریانی
  6. شمارهٔ ۵۳۸غنچه گردید گل قسمتم از کم سخنی
  7. شمارهٔ ۵۳۹ای خوش نگاه رخنه گر جان کیستی
  8. شمارهٔ ۵۴۰چه کرده ام که مرا همدم بلا کردی
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.