پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۰

چه کرده ام که مرا همدم بلا کردی

به درد و محنت ایام مبتلا کردی

چنین که رسم تو بیگانه مشربی بودست

چرا ز روز ازل با خود آشنا کردی

به چشم اهل نظر همچو سرمه جایم بود

مرا به خاک برابر چو توتیا کردی

جبین من به کف پای تو حنا می بست

شکسته رنگتر از نقش بوریا کردی

ز انتظار تو در دیده ام نظاره نماند

بیا که چشم مرا کاسه گدا کردی

نشان تیر نگاه تو کرده ام خود را

به غیر من نظر انداختی خطا کردی

سرم بریدی و آویختی چه ظلم است این

دلم ربودی و آتش زدی رها کردی

کرم نمودی و دستم شکستی و بستی

وفا نمودی و بندم ز پا جدا کردی

جفا و جور ستم در جهان همین باشد

از آنچه بود تو بر جان سیدا کردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۲شمع بزمی و چو یوسف به نظر می‌آیی
  2. شمارهٔ ۵۴۳کفر و دین یکسان بود در مذهب دیوانگی
  3. شمارهٔ ۵۴۴گر در خط بتان به تأمل فرو روی
  4. شمارهٔ ۵۴۵از کدامین چمن ای سرو روان می آیی
  5. شمارهٔ ۵۴۶گل به سر بر زده و پا به حنا می آیی
  6. شمارهٔ ۵۴۷همچو گل کیسه لبالب ز درم می آیی
  7. شمارهٔ ۵۴۸گل به سر برزده از سیر چمن می آیی
  8. شمارهٔ ۵۴۹به کوی انتظاری آرمیدن ها چه می دانی
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.