پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۸

گل به سر برزده از سیر چمن می آیی

خنده بر لب گره ای غنچه دهن می آیی

امشب ای ماه کجا ساخته باده کشتی

می روی از خود و گاهی به سخن می آیی

شود آزرده میان تو در آغوش نظر

نازک اندام تر از شاخ سمن می آیی

بی سبب عیش مرا کرده پریشان رفتی

باز از بهر چه ای عهد شکن می آیی

شمع و پروانه به فانوس حصاری شده اند

چه بلایی تو که در خانه من می آیی

شود از گرد رهت باد صبا مشک فروش

نو خط من زیبا بان ختن می آیی

سیدا روز و شب از غیب ندا می آید

ای مسافر شده ام کی به وطن می آیی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۰فلک از کهکشان چون سینه چاکست پنداری
  2. شمارهٔ ۵۵۱تا لبت نام برآورده به شیرین سخنی
  3. شمارهٔ ۵۵۲تا کی ای بلبل به دنبال هنر افتد کسی
  4. شمارهٔ ۵۵۳به سوی کلبه ام ای سیمبر نمی آیی
  5. شمارهٔ ۵۵۴چرا به کلبه ام ای دلربا نمی آیی
  6. شمارهٔ ۵۵۵به خواب آمد مرا لیلی وشی چون سرو موزونی
  7. شمارهٔ ۵۵۶دمید خط و در آغوش من نمی آیی
  8. شمارهٔ ۵۵۷چرا به کلبه ام ای لاله رو نمی آیی
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.