پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۲

تا کی ای بلبل به دنبال هنر افتد کسی

به که همچون غنچه بر سودای زر افتد کسی

از خبرداری ز من گشتند یاران بی خبر

باخبر باشند از خود بی خبر افتد کسی

دستم از بهر خدا ای عیسی مریم بگیر

از فلک افتد به است از پشت خر افتد کسی

چون عصا سازند او را پیشوای خویشتن

کوچه گردو خشک مغز و دربدر افتد کسی

می توان برداشت او را بر سر خود سیدا

در میان هر دو جنگی چون پسر افتد کسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۴چرا به کلبه ام ای دلربا نمی آیی
  2. شمارهٔ ۵۵۵به خواب آمد مرا لیلی وشی چون سرو موزونی
  3. شمارهٔ ۵۵۶دمید خط و در آغوش من نمی آیی
  4. شمارهٔ ۵۵۷چرا به کلبه ام ای لاله رو نمی آیی
  5. شمارهٔ ۵۵۸قدت در چشم خود جا کرده ام ای دوست می رنجی
  6. شمارهٔ ۵۵۹به سوی کلبه ام ای نازنین دوش آمدی رفتی
  7. شمارهٔ ۵۶۰چرا به کلبه ام مهربان نمی آیی
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.