پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۳

به سوی کلبه ام ای سیمبر نمی آیی

خبر نکرده چرا بی خبر نمی آیی

ز چشم من شده یی چون پری به شیشه نهان

چه دیده یی که مرا در نظر نمی آیی

ز تشنگی لب من گشته خشک همچو صدف

چرا ز بحر برون چون گهر نمی آیی

اسیر دام تو را نیست قوت پرواز

به دستگیریی این مشت پر نمی آیی

به خانه ای که چو خورشید روی میاری

طلوع تا نکند صبح برنمی آیی

کله شکسته و چون صبح سینه واکرده

کمر گشاده ز موی کمر نمی آیی

به جستجوی تو گردیده سوده پا و سرم

به دیدن من بی پا و سر نمی آیی

به باغ دهر چو شبنم سفید شد چشمم

هنوز ای گل صدبرگ تر نمی آیی

به پرسش دل بیمار سیدای غریب

چرا تو از همه کس پیشتر نمی آیی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۵به خواب آمد مرا لیلی وشی چون سرو موزونی
  2. شمارهٔ ۵۵۶دمید خط و در آغوش من نمی آیی
  3. شمارهٔ ۵۵۷چرا به کلبه ام ای لاله رو نمی آیی
  4. شمارهٔ ۵۵۸قدت در چشم خود جا کرده ام ای دوست می رنجی
  5. شمارهٔ ۵۵۹به سوی کلبه ام ای نازنین دوش آمدی رفتی
  6. شمارهٔ ۵۶۰چرا به کلبه ام مهربان نمی آیی
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.