پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۶

دمید خط و در آغوش من نمی آیی

بهار گشت و به سیر چمن نمی آیی

تو بوی یوسف مصری و من چو یعقوبم

چرا برون شده از پیرهن نمی آیی

ز وعده های تو شد گوهر دل من آب

گداختم ز غم ای سیمتن نمی آیی

شراب می خوری و می روی ز خود هر دم

کباب می کنی و در سخن نمی آیی

برو به باغ نظر کن به روی بلبل و گل

چرا شکفته چنین پیش من نمی آیی

درون دیده من چون نگه بود جایت

تو نور چشم منی در وطن نمی آیی

در انتظار وصال تو سیدا شده پیر

خزان رسید و تو ای گل بدن نمی آیی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۸قدت در چشم خود جا کرده ام ای دوست می رنجی
  2. شمارهٔ ۵۵۹به سوی کلبه ام ای نازنین دوش آمدی رفتی
  3. شمارهٔ ۵۶۰چرا به کلبه ام مهربان نمی آیی
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.