پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۵

به خواب آمد مرا لیلی وشی چون سرو موزونی

شدم بیدار هر مو بر سرم شد بید مجنونی

می گل پیرهن را با توجه شیر می سازم

ز قرص ماهتاب آورده ام بر دست صابونی

کجا می می کشیدی ای مه عاشق نواز من

که می آمد به گوشم تا سحر آواز قانونی

ز سودایت من دیوانه در هر خانه می رفتم

به چشمم می درآمد صورت لیلی و مجنونی

نمی بینند مهر و ماه و زهره روی آزادی

مقید کرده اند امروز هر یک را به گردونی

گدا از مجلس دریا دلان لب خشک می آید

به چشم او شده هر قطره آبی چشمه خونی

به کف تسبیح زاهد عقده همیان زر باشد

بود مسواک او بر سر کلید گنج قارونی

ز احوال خراب سیدای خود چه می پرسی

بود فرهاد در کوهی و مجنونی به هامونی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۷چرا به کلبه ام ای لاله رو نمی آیی
  2. شمارهٔ ۵۵۸قدت در چشم خود جا کرده ام ای دوست می رنجی
  3. شمارهٔ ۵۵۹به سوی کلبه ام ای نازنین دوش آمدی رفتی
  4. شمارهٔ ۵۶۰چرا به کلبه ام مهربان نمی آیی
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.