پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۴

چرا به کلبه ام ای دلربا نمی آیی

به سویم ای چمن دلگشا نمی آیی

به بنده خانه خود پا نمی نهی هرگز

تو پادشاهی و سوی گدا نمی آیی

چو غنچه صد گره افتاده است در کارم

تو پیشتر ز نسیم صبا نمی آیی

قدم ز بار غمت خم شدست چون محراب

به پرسشم ز برای خدا نمی آیی

به جستجوی وصالت فتاده ام از پا

به دستگیری من چون عصا نمی آیی

حیا اگر به خرام تو سد راه شده

کشیده باده برون از حیا نمی آیی

دلی که مهر تو دارد چرا نمی پرسی

کسی که با تو بود آشنا نمی آیی

حصار عافیت شمع نیست جز فانوس

چرا به خانه من بی ابا نمی آیی

شبی به کوی تو با صد نیاز خواهم رفت

اگر تو در طلب سیدا نمی آیی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۶دمید خط و در آغوش من نمی آیی
  2. شمارهٔ ۵۵۷چرا به کلبه ام ای لاله رو نمی آیی
  3. شمارهٔ ۵۵۸قدت در چشم خود جا کرده ام ای دوست می رنجی
  4. شمارهٔ ۵۵۹به سوی کلبه ام ای نازنین دوش آمدی رفتی
  5. شمارهٔ ۵۶۰چرا به کلبه ام مهربان نمی آیی
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.