پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۱

تا لبت نام برآورده به شیرین سخنی

طوطیان را به سر افتاده غم کوهکنی

گردبادم به بیابان شده ام سرگردان

دامن دشت جنون است به دوشم کفنی

بسمل فتنه چشمان تو آهوی خطا

بسته زلف تو سوداگر مشک ختنی

بی تو گل چاک زده جیب حسینی بر دوش

سرو پوشیده به یاد تو لباس حسنی

بی قراری ز من و از تو تماشا کردن

با تو خرگاه نشینی و به من بی وطنی

از نسیم سحر و بوی گل آزرده شوی

سنگ بر سینه زند پیش تو نازک بدنی

در چمن سرو ندارد قد رعنای تو را

پیرهن زعفری و رنگ قبا یاسمنی

صف مژگان تو از صف شکنان برده گرو

ترک چشم تو بود منظر راه زنی

طوطیان بر لب خود مهر خموشی زده اند

چغد را داده فلک منصب شکرشکنی

خلق گیرند چو آئینه فولاد به زر

هر که را هست به بر خلعت روئینه تنی

تابش نور مه از پرده برون می آید

رفته از دوش من اندیشه بی پیرهنی

میوه خلد کجا نعمت دیدار کجا

سیب جنت نکند دعویی سیب ذژقنی

سیدا اهل هنر عزت دیگر دارند

نرسد آهوی وحشی به غزال ختنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۳به سوی کلبه ام ای سیمبر نمی آیی
  2. شمارهٔ ۵۵۴چرا به کلبه ام ای دلربا نمی آیی
  3. شمارهٔ ۵۵۵به خواب آمد مرا لیلی وشی چون سرو موزونی
  4. شمارهٔ ۵۵۶دمید خط و در آغوش من نمی آیی
  5. شمارهٔ ۵۵۷چرا به کلبه ام ای لاله رو نمی آیی
  6. شمارهٔ ۵۵۸قدت در چشم خود جا کرده ام ای دوست می رنجی
  7. شمارهٔ ۵۵۹به سوی کلبه ام ای نازنین دوش آمدی رفتی
  8. شمارهٔ ۵۶۰چرا به کلبه ام مهربان نمی آیی
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.