پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۰

فلک از کهکشان چون سینه چاکست پنداری

زمین از جوش غمناکان سر خاکست پنداری

به چشم خونفشانم گر کنی نظاره مژگان را

به گرداب اوفتاده مشت خاشاکست پنداری

کرم کیفیتی چون باده بخشد جان سایل را

کف دست کرامت پنجه تاکست پنداری

پریشان می کند از سرکشی مغز سر گل را

به گلشن شاخ سنبل مار ضحاکست پنداری

ز بس همچون هدف گیرم به دندان ناوک خود را

خدنگش در دهانم چوب مسواکست پنداری

ز پابوسش جبینم سیدا روزی که آساید

سرم تا دامن محشر به افلاکست پنداری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۲تا کی ای بلبل به دنبال هنر افتد کسی
  2. شمارهٔ ۵۵۳به سوی کلبه ام ای سیمبر نمی آیی
  3. شمارهٔ ۵۵۴چرا به کلبه ام ای دلربا نمی آیی
  4. شمارهٔ ۵۵۵به خواب آمد مرا لیلی وشی چون سرو موزونی
  5. شمارهٔ ۵۵۶دمید خط و در آغوش من نمی آیی
  6. شمارهٔ ۵۵۷چرا به کلبه ام ای لاله رو نمی آیی
  7. شمارهٔ ۵۵۸قدت در چشم خود جا کرده ام ای دوست می رنجی
  8. شمارهٔ ۵۵۹به سوی کلبه ام ای نازنین دوش آمدی رفتی
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.