پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۶

گل به سر بر زده و پا به حنا می آیی

سرو من از چمن نشو و نما می آیی

هر که از دور تو را دید جوان می گردد

تازه روز چون خضر از آب بقا می آیی

گل کند غنچه صفت خنده خود را پنهان

چون تو در پیرهن شرم و حیا می آیی

کوچه باغ نظرم گشته لبالب ز گلاب

عرق آلوده چو شبنم ز کجا می آیی

هر که در کوچه تو را دید مرا می گوید

بی محابا به سر کوی بلا می آیی

ز غزالان حرم آهوی مشکین شده اند

دامن افشان ز بیابان خطا می آیی

کعبه و بتکده بر دامنت آویخته اند

به طواف دل بیچاره ما می آیی

خم شده قامتم از بار غمت چون محراب

بهر پرسیدنم از بهر خدا می آیی

سیدا بس که سبکروح تر از برگ گلی

در چمن پیشتر از باد صبا می آیی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۸گل به سر برزده از سیر چمن می آیی
  2. شمارهٔ ۵۴۹به کوی انتظاری آرمیدن ها چه می دانی
  3. شمارهٔ ۵۵۰فلک از کهکشان چون سینه چاکست پنداری
  4. شمارهٔ ۵۵۱تا لبت نام برآورده به شیرین سخنی
  5. شمارهٔ ۵۵۲تا کی ای بلبل به دنبال هنر افتد کسی
  6. شمارهٔ ۵۵۳به سوی کلبه ام ای سیمبر نمی آیی
  7. شمارهٔ ۵۵۴چرا به کلبه ام ای دلربا نمی آیی
  8. شمارهٔ ۵۵۵به خواب آمد مرا لیلی وشی چون سرو موزونی
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.