پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۲

شمع بزمی و چو یوسف به نظر می‌آیی

از کدام انجمن ای جان پدر می آیی

نیست مرغان چمن را خبر از آمدنت

بس که چون بوی گل و باد سحر می‌آیی

سرو چون سایه نفس سوخته در دنبالت

از کجا برزده دامن به کمر می‌آیی

چهره افروخته پوشیده قبای گل نار

بر سر سوختگان همچو شرر می‌آیی

هر کجا جلوه کنی سبز شود شاخ نبات

همچو طوطی مگر از کان شکر می‌آیی

پی نبردست کسی جای تو شبها به کجاست

می روی شام چو خورشید و سحر می‌آیی

تشنه گان را ز لب خود دم آبی ندهی

گرچه سیرابتر از لعل و گهر می‌آیی

شبنم از روی تو می ریزد و گل می روید

از کدامین چمن ای غنچهٔ تر می‌آیی

سیدا پیکر خود فرش رهت ساخته است

بامیدی که تو از خانه به در می‌آیی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۴گر در خط بتان به تأمل فرو روی
  2. شمارهٔ ۵۴۵از کدامین چمن ای سرو روان می آیی
  3. شمارهٔ ۵۴۶گل به سر بر زده و پا به حنا می آیی
  4. شمارهٔ ۵۴۷همچو گل کیسه لبالب ز درم می آیی
  5. شمارهٔ ۵۴۸گل به سر برزده از سیر چمن می آیی
  6. شمارهٔ ۵۴۹به کوی انتظاری آرمیدن ها چه می دانی
  7. شمارهٔ ۵۵۰فلک از کهکشان چون سینه چاکست پنداری
  8. شمارهٔ ۵۵۱تا لبت نام برآورده به شیرین سخنی
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.