پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۳

کفر و دین یکسان بود در مذهب دیوانگی

جنگ با کونین دارد مشرب دیوانگی

یا معلم لیلی و مجنون ندارند احتیاج

عشق استادی کند در مکتب دیوانگی

خاک صحرا را به رقص آورد شور گردباد

کیست می سازد تلاش منصب دیوانگی

مقصد عاشق نمی گنجد به زیر آسمان

باشد از اندازه بیرون مطلب دیوانگی

عاقل از سنگ ملامت می کند پهلو تهی

ریختند این خشت را در قالب دیوانگی

داغ سودای جنون پوشیده است از چشم خلق

خیره می سازد نظر را کوکب دیوانگی

از سواد بی خودی هر کس نگردد بهره مند

خانه زنجیر باشد مکتب دیوانگی

سیدا اهل جنون را نیست در محشر حساب

باد ایام خزان باشد تب دیوانگی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۵از کدامین چمن ای سرو روان می آیی
  2. شمارهٔ ۵۴۶گل به سر بر زده و پا به حنا می آیی
  3. شمارهٔ ۵۴۷همچو گل کیسه لبالب ز درم می آیی
  4. شمارهٔ ۵۴۸گل به سر برزده از سیر چمن می آیی
  5. شمارهٔ ۵۴۹به کوی انتظاری آرمیدن ها چه می دانی
  6. شمارهٔ ۵۵۰فلک از کهکشان چون سینه چاکست پنداری
  7. شمارهٔ ۵۵۱تا لبت نام برآورده به شیرین سخنی
  8. شمارهٔ ۵۵۲تا کی ای بلبل به دنبال هنر افتد کسی
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.