پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۰

مرا آورده بر سر لشکر سودا شبیخونی

که از هر قطره خونم سر برون آورد مجنونی

عجب نبود اگر مینا کند با خم سرافرازی

که خود را هر حباب باده پندارد فلاطونی

قدم از کوچه ارباب دولت کوته اولی تر

که از هر نقش پای من برآید چشمه خونی

نگردد رام عقل پیر تدبیر نفس گردنکش

نمی افتد به قید این اژدها با هیچ افسونی

به چشم دام خواهد سرمه گردید استخوان ما

نباشد خانه صیاد ما را راه بیرونی

به یک مصراع نتواند کسی صاحب تخلص شد

به گلشن سرو هم دارد نمایان قد موزونی

خدایا خامه ام را معجز موسی کرامت کن

که از هر مشت خاکی سر برآرد دست قارونی

به ضرب تیغ نتوان کرد در فرمان بخیلان را

نریزد بر زمین از زخم ایشان قطره خونی

چو مرغ نیم بسمل می تپم در خاک و می بیند

ز بی رحمی نمی گوید که بی من سیدا چونی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۲ز دستم می کشد دامن بهار افشان گریبانی
  2. شمارهٔ ۵۳۳کبابم کرده بی پروا خرامی چشم می پوشی
  3. شمارهٔ ۵۳۴مرا تا کی دواند آرزوی دل به هر سویی
  4. شمارهٔ ۵۳۵ز من دل برده رنگین جلوه شمشاد بالایی
  5. شمارهٔ ۵۳۶دلم را برده از جا سرو قد نازک اندامی
  6. شمارهٔ ۵۳۷دلم در سینه باشد در تنوری مرغ بریانی
  7. شمارهٔ ۵۳۸غنچه گردید گل قسمتم از کم سخنی
  8. شمارهٔ ۵۳۹ای خوش نگاه رخنه گر جان کیستی
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.