پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۴

مرا تا کی دواند آرزوی دل به هر سویی

مبادا هیچ کس را در جهان فرزند بدخویی

کمند آرزو در دست می گردم در این صحرا

تسلی می دهم خود را به نقش پای آهویی

ز دیوار بدن از ضعف پیری متکا دارم

نمی گردم چو طفل صورت از پهلو به پهلویی

تهیدست آمدم امروز در بازار خودبینان

خریداری نکرد آئینه ام را آدمی رویی

تمنای ز پاافتادگان خم کرد پشتم را

خورم چون غنچه خون بینم سری را گر به زانویی

ز چشم قبله همچون طاق کسری دور افتاده

نگه را کرده ام تا مارپیچ طاق ابرویی

مسخر کرده بودم در جوانی نفس سرکش را

کمان کهنه ام را در برابر نیست بازویی

دماغم خشک شد چون شانه از بوی پریشانی

کجا دست نسیم صبحدم واکرده گیسویی

گدا از خوان ارباب کردم لب خشک می آید

بشوی ای آرزو دست از طمع نم نیست در جویی

به پای لاله و گل روزگاری غنچه گردیدم

بزدم از گلستان جهان ای سیدا بویی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۶دلم را برده از جا سرو قد نازک اندامی
  2. شمارهٔ ۵۳۷دلم در سینه باشد در تنوری مرغ بریانی
  3. شمارهٔ ۵۳۸غنچه گردید گل قسمتم از کم سخنی
  4. شمارهٔ ۵۳۹ای خوش نگاه رخنه گر جان کیستی
  5. شمارهٔ ۵۴۰چه کرده ام که مرا همدم بلا کردی
  6. شمارهٔ ۵۴۱چون غنچه گر به جیب تأمل فرو روی
  7. شمارهٔ ۵۴۲شمع بزمی و چو یوسف به نظر می‌آیی
  8. شمارهٔ ۵۴۳کفر و دین یکسان بود در مذهب دیوانگی
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.