پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۷

دلم در سینه باشد در تنوری مرغ بریانی

سرم در جیب گردد گردبادی در بیابانی

چو گل غلتیده ام در خون ز فکر جامه گلگونی

گریبان چاکم از دست نگار پاکدامانی

به پشت بام آن لیلی جبین مهتاب مجنون

سر کو باشد از زنجیرمویان سنبلستانی

به مغز استخوانم سبز شد از بس که پیکانش

مرا گردیده چاک سینه از تیرش خیابانی

ز دیوان بوستانی کرده بر پا معنی بکرم

بود هر نخل مصراعش عروس نارپستای

ز خوان اهل دنیاتر نکرده دستم انگشتی

قناعت کرده ام همچون مه نو با لب نانی

ز عریانی سرم را در کنار آورده زانویم

مرا از پیرهن باشد گریبانی و دامانی

کشم از خوان خود شرمندگی و عذر پیش آرم

به سر وقتم اگر سازد گذر ناگاه مهمانی

در آغوش پدر ای سیدا دارم لب خشکی

مرا زادست مادر در چه وقتی در چه دورانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۹ای خوش نگاه رخنه گر جان کیستی
  2. شمارهٔ ۵۴۰چه کرده ام که مرا همدم بلا کردی
  3. شمارهٔ ۵۴۱چون غنچه گر به جیب تأمل فرو روی
  4. شمارهٔ ۵۴۲شمع بزمی و چو یوسف به نظر می‌آیی
  5. شمارهٔ ۵۴۳کفر و دین یکسان بود در مذهب دیوانگی
  6. شمارهٔ ۵۴۴گر در خط بتان به تأمل فرو روی
  7. شمارهٔ ۵۴۵از کدامین چمن ای سرو روان می آیی
  8. شمارهٔ ۵۴۶گل به سر بر زده و پا به حنا می آیی
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.