پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۸

غنچه گردید گل قسمتم از کم سخنی

چون نفس تنگ شده روزیم از بی دهنی

ندهد هیچ کسی آب سخن های مرا

شد دلم خون به تمنای عقیق یمنی

نام صاحب هنران تا به قیامت باقیست

نقش فرهاد خبر می دهد از کوهکنی

مدتی شد که به صحرای جنون می گردم

کرده در خانه زنجیر مرا بی وطنی

تشنه را قطره به از گوهر سیراب بود

دست خشک است صدف پیش عقیق یمنی

گردبادم به بیابان شده ام سرگردان

دامن دشت جنون است به دوشم کفنی

صاحب عزت ذاتی نزند دم ز حسب

غنچه هرگز نکند دعویی گل پیرهنی

چشم پوشیده گذر می کنم از باغ جهان

این چمن بس که ندارد گل بر سر زدنی

نکند جامه زربفت بدل اعضا را

نزند صورت دیوار دم از سیمتنی

عمرها شد که سر خویش به زانو دارم

غنچه خسپیست مرا کار ز بی پیرهنی

بی مربی نشود هیچ کسی صاحب نام

سنگ را می کند افلاک عقیق یمنی

خون ناحق نگذارد نفس قاتل را

شمع را شد پر پروانه به گردن کفنی

هر که از بزم جهان رفت به خود می گوید

نیست در صحبت این قوم دگر آمدنی

جانب انجمن ای شمع مکن تکلیفم

نیست پروانه ناقابل من سوختنی

وقت آنست که افلاک شود زیر و زبر

بزم تصویر بود لایق بر هم زدنی

بر ضعیفان مکن اظهار زبردستی خویش

تیشه زد بر سر فرهاد دم از کوهکنی

سخن خانه به بازار نمی آید راست

دایه می گفت به گهواره مرا ناشدنی

از ملامت نکند اهل طمع اندیشه

می کند عار از این طایفه روئینه تنی

بوی خون از دهن غنچه گل می آید

ای صبا دست نگه دار ز دندان شکنی

سیدا بس که جهان در نظرم تنگ شدست

جای در کنج قفس کرده ام از بی وطنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۰چه کرده ام که مرا همدم بلا کردی
  2. شمارهٔ ۵۴۱چون غنچه گر به جیب تأمل فرو روی
  3. شمارهٔ ۵۴۲شمع بزمی و چو یوسف به نظر می‌آیی
  4. شمارهٔ ۵۴۳کفر و دین یکسان بود در مذهب دیوانگی
  5. شمارهٔ ۵۴۴گر در خط بتان به تأمل فرو روی
  6. شمارهٔ ۵۴۵از کدامین چمن ای سرو روان می آیی
  7. شمارهٔ ۵۴۶گل به سر بر زده و پا به حنا می آیی
  8. شمارهٔ ۵۴۷همچو گل کیسه لبالب ز درم می آیی
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.